میگم این همه عکس شهید چیه زدی بالای تختت؟
میگه می خوام باورم بشه که این همه چشم، هر روز داره نگام میکنه...
- ۰ نظر
- ۰۷ بهمن ۹۲ ، ۱۵:۰۰
میگم این همه عکس شهید چیه زدی بالای تختت؟
میگه می خوام باورم بشه که این همه چشم، هر روز داره نگام میکنه...
کاش تکنولوژی زودتر از این ها رشد می کرد...
کاش آنوقت ها که تو عازم جبهه بودی عکس گرفتن و فیلم برداشتن انقدر دم و دستگاه لازم نداشت.
کاش مثل الان اراده که میکردی می توانستی کلی از لحظه های ناب را ثبت کنی.
چقدر خوب میشد حد اقل کسی لحظه ی لباس رزم بر تن کردنت را، آخرین بوسه ی مادر بر پیشانی ات را،از زیر قرآن رد شدنت را، خداحافظی ات را،نگاه آخرت را که پر از شعف نیامدن بود ثبت می کرد.
و چه خوبتر کسی از آخرین سفارش ها به همسرت و در آغوش گرفتن دخترت فیلم بر میداشت.
اصلا خودت وصیت نامه ات را میخواندی و با صدای خودت ضبط می کردیم برای روز های نبودنت.
شاید خدا خواست که این ها همه فقط در ذهن مادر شهید و خواهر و همسر و... ثبت شوند.
شاید خدا خواست همه ی این عاشقانه ها خصوصی بماند.
شاید خدا خواست نسل بعدی ها فقط شنونده باشند..
.
.
شاید خدا خواست چشم بعضی مادر ها به درب خانه خشک شود...
پ.ن1: خوش به حال آنهایی که جدیدا خانواده شهید میشوند! حداقل چهارتا فیلم و عکس دلخوش کنک دارند که دلشان تنگ شد روزی شونصد مرتبه نگاه کنند.
پ.ن2:این ها خیالات بعد از تماشای فیلم وصیت نامه مجاهد حزب الله لبنان شهید مهدی محمد حسین یاغی است.
یکی از لذت های زندگیم این است که ظهر های پنج شنبه آرام آرام از بینشان رد بشوم
و به تماشا بایستم مادری را که خانه ی پسرش را آب و جارو میکند تا چند تا قبر آنطرف تر را حتی، با آن همه پا درد و کمر درد.
بعد ببینم چند تا ظرف بزرگ پر آب هم گذاسته کنارش.
بعد بروم جلوتر و بپرسم پسرتان است مادر؟
او هم با لبخند و جواب مثبتش پا گیرم کند و من بنشینم پای عاشقانه های مادر شهید...حالا که من انقدر دلتنگ مشهدم، تو باید اسمت رضا باشد و مادرت تو را از امام رضا گرفته باشد
تا من هوایی شوم و بیشتر اشک بریزم...