خیلی مدیون آمنه ایم
مادر که باشی با چشمان دیگری به دنیا نگاه میکنی...
مثلا هفدهم ربیع الاول وقتی غرق در شادی قدوم خاتم الانبیا هستی،
یک گوشه ی دلت بی تاب آمنه ای که با چه دلی نور چشمانش را به دایه سپرد.
سخت است وقتی نشانه های حمل بر تو ظاهر میشود داغ همسرت هم به دلت بنشانند.
سخت است نوزادت با همه ی نوزادهای عالم فرق داشته باشد.
بعد این نوزاد پس از پدرش بشود همه ی نفس و امید و زندگیت،
تا میخواهی نفس راحتی بکشی و از مادریت لذت ببری بگویند برای حفظ جانش باید به دایه بسپاریش، بعد بردارد و ببردش یک جای دور که نتوانی حتی امیدوار باشی که زود به زود می بینی اش.
بعد تو زبان به شکوه نگشایی.صدایت هم در نیاید حتی...
بسوزی ذر فراق محمدت...
خدایا چه کردی با دل آمنه؟؟
پ.ن:گمانم خدا سوره ی هود را اول بر آمنه نازل کرده باشد، با "فاستقم کما امرت"پیرش کرده باشد در فراق محمد کوچکش...!
پ.ن:ای موسی! اباالفضل جواب قومت را بدهد که تو و پیامبران بعد از تو را که دق دادند هیچ،دست از سر محمد صلی الله علیه و آله هم برنداشتند.
- ۹۲/۱۰/۲۸
سلام و ادب محضر شما خواهر خوبم....
بسیار زیبا بود و دلنشین و در آور از نوع جانسوز....
قلمتان مستدام به نور چشم عموی سادات و جوهرش تامین از عطش مشک
....
سپاسگزارم از اطلاع دادنتان....التماس دعای عهد و فرج مولایمان انشاالله....