سنگ های غریبه
دلم میگیرد وقتی میبینم سنگ مزارشان دارد نو میشود و خیلی به ظاهر شیک و مدرن.
دلم میگیرد وقتی آن عکس های زنده ی توی قاب های قدیمی و خاک خورده و بعضا رنگ و رو رفته تبدیل می شوند به عکس های بی روح و لبخند های مصنوعی حک شده روی سنگ مزار.
دلم میگیرد وقتی ارتفاع سنگ مزار را آنقدر بالا می آورند که دیگر برای فرستادن فاتحه هم جلوی شهید خم نشویم.
برای من که اشک ها و لبخند هاو شکوه هایم را پای آن سنگ های قدیمی و صمیمی و ساده شان ریخته ام.
برای من که غرور و تکبر و خود خواهیم در افتادن به پای شهید له می شود.
برای من که بغض هایم با در آغوش کشیدن سنگ مزارشان خالی می شود.
این سنگ های جدید غریبه اند...
اصلا من هیچ!
مطمئنم دل مادری که همه ی دلخوشیش شده کلید قاب بالای سر پسرش،
دل مادری که هر هفته با یک دستمال نم دار می افتد به جان قرآن و آینه و شمعدان و عکس امام و...
دل مادری که خودش پرده دوخته تا آفتاب رنگ سربند "یا فاطمه" ی داخل قاب را با خود نبرد...
دل مادری که سی سال یا حتی بیشتر بی صدا زل میزند به سنگ صبورش و آرام می بارد...
میگیرد شاید هم اصلا دلی برایش نمانده تا بگیرد...
پ.ن1: متاسفانه این بلا رو سر خیلی از گلزار شهدا آوردن
- ۹۲/۱۰/۲۸